Zbody class="rtl home blog" style="background-position: 0px -710px;" onclick="location.href='http://www.shirazchat.org/'">
شیراز چت , شیراز چت , چتروم شیراز ,چت شیراز , شیرازچت , چت , چت روم جنگل پیر
.
اطلاعات کاربری
درباره ما
دوستان
خبرنامه
آخرین مطالب
لینکستان
دیگر موارد
آمار وب سایت
گفتم ای جنگل پیر

تازگیها چه خبر؟

پوزخندی زد و گفت:

هیچ! کابوس تبر...

گفتم از چوب درختان بهار

چه کسان بهره برند؟
گفت آنان که درختند

و به ظاهر تبرند
گفتم اما

مگر از جنس خودت نیست تبر؟
پوزخندی زد و گفت:

تازگیها چه خبر؟



:: بازدید از این مطلب : 55
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : سحر ناز
ت : 30 مرداد 1394
.
ﺍﺯ ﯾﻪ ﮐﻮﭼﻪ ﺧﻠﻮﺕ ﺭﺩ ﻣﯽﺷﺪﻡ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺭﻭ
ﺩﯾﺪﻡ ﺩﺍﺭﻩ ﺍﺯ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺭﻭ ﻣﯿﺎﺩ
ﺍَﻓﮑــــــــــﺎﺭ ﺷﯿﻄﺎﻧﯽﺯﺩ ﺑﻪ ﺳﺮﻡ
ﺳﻮﺳﮏ ﭘﻼﺳﺘﯿﮑﯿﻢ ﺭﻭ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﯾﻪ ﮐﺎﻏﺬ ﺍﺯ
ﺟﯿﺒﻢ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩﻡ
ﺭﻓﺘﻢ ﺟﻠﻮﺵ ﻭﺍﯾﺴﺎﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ : ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ
ﻣﯿﺸﻪ ﮐﻤﮑﻢ ﮐﻨﯿﻦ , ﮔﻢ ﺷﺪﻡ!
ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻫﻢ ﺯﻭﺩ ﺑﺎﻭﺭ ﻭﺍﯾﺴﺎﺩ ﮔﻔﺖ : ﮐﺠﺎ
ﻣﯿﺨﻮﺍﯾﻦ ﺑﺮﯾﻦ ؟
ﻣﻨﻢ ﮔﻔﺘﻢ : ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﻏﺬ ﺁﺩﺭﺱ ﻧﻮﺷﺘﻪ !!
ﺑﻌﺪ ﺳﻮﺳﮑﻪ ﺭﻭ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﮐﺎﻏﺬ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺗﻮ
ﺩﺳﺘﺶ
ﺁﻧﭽﻨﺎﻥ ﺟﯿﻐﯽ ﺯﺩ ﮎ ﮔﻮﺷﻢ ﺗﺎ 30 ﺛﺎﻧﯿﻪ
ﺳﻮﺕ ﺑﻠﺒﻠﯽ ﻣﯿﺰﺩ
ﺍﻭﻣﺪ ﻓﺤﺶ ﺑﺪﻩ ﮔﻔﺘﻢ : ﻫﯿﺴﺴﺴﺴﺴﺴﺲ
ﻓﺤﺶ ﻧﺪﻩ ﺯﺷﺘﻪ
ﮔﻔﺖ : ﺯﺷﺖ ...
ﮔﻔﺘﻢ : ﺧﻔﻪ ﺷﻮ ﻣﮕﻪ ﮐﻮﺭﯼ ﻧﻤﯿﺒﯿﻨﯽ
ﺩﻭﺭﺑﯿﻦ ﻣﺨﻔﯿﻪ ?!
ﯾﻬﻮ ﺳﺎﮐﺖ ﺷﺪ ﮐﯿﻠﯿﭙﺴﺸﻮ ﺭﻭ ﺳﺮﺵ ﺗﻨﻈﯿﻢ
ﮐﺮﺩ ﮔﻔﺖ : ﺟﺪﯾﯿﯿﯿﯽ ? ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺩﻭﺭﺑﯿﻦ
ﻣﺨﻔﯿﻪ ? ﺩﻭﺭﺑﯿﻨﺘﻮﻥ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟
ﻣﻨﻢ ﯼ ﺩﯾﻮﺍﺭﻭ ﻧﺸﻮﻥ ﺩﺍﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ : ﺩﺳﺖ
ﺗﮑﻮﻥ ﻧﻤﯿﺪﯼ ﺑﺮﺍ ﺩﻭﺭﺑﯿﻨﻤﻮﻥ ؟
ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮎﻩ ﻧﯿﺸﺶ ﺗﺎ ﺑﻨﺎﮔﻮﺷﺶ ﺑﺎﺯ ﺷﺪ
ﺑﺮﺍ ﺩﻭﺭﺑﯿﻦ ﺩﺳﺖ ﺗﮑﻮﻥ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ !!
_ ﺧُـــــــــــــــــﺪﺍﯾﺎ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺁﻓﺮﯾﻨﺶ
ﺩُﺧﺘﺮﺍ ﺍﺯﺕ ﻣﻤﻨﻮﻧﯿــــــــــــــﻢ



:: بازدید از این مطلب : 61
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : سحر ناز
ت : 30 مرداد 1394
.
به مامانم میگم چرا شام نداریم ؟
میگه اگه ناراحتی از خانواده left بده
مرده شور تکنولوژی رو ببرن


«««



میدو نید چرا پنگوئن ها بیسوادن ؟
چون همش برف میاد مدرسه هاشون تعطیله
اگه سوال دیگه ای داشتید در خدمتم


»»»


سلامتی کارگری که صاحب کارش به ناحق زد تو گوشش،
رفت تا لباسشو عوض کنه بره خونه
اما یاده خرج مادر مریضش افتاد یاده اجاره خونه،
جهیزیه دخترش، شهریه دانشگاه پسرش
برگشت صابکارشو مث سگ زد ترکوندش و رفت

»»


یه نصیحت از طرف من : همیشه با زبان ساده سخن بگویید
چون التزام به معقولیات و انکسار از بدویات
در تعتیر آنچه مقتضى ست ممارست به عمل نقض نیست



:: بازدید از این مطلب : 58
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : سحر ناز
ت : 30 مرداد 1394
.
دختر خانمى که ۵۰ تومن پول شال میدى!
خدا وکیلى یه جورى شالو سرت کن لااقل ۱۵ تومنش رو سرت باشه


»»»


دختره نوشته :
فرهاد من کجاست که ببیند لیلی در آتش عشقش خاکستر شده…
والا تا اون جا که من خبر دارم فرهاد چشمش دنبال شیرین بود نه لیلی
تورو خدا قبل شکست عشقی خوردن ،
یه کم در حوزه ادبیات مطالعه کنید

»»»


امروز با سر و صدای مامان بابام از خواب پریدم
رفتم بیرون میپرسم چی شده !؟
بابام میگه من دیشب خواب دیدم یه زن دیگه گرفتم
واسه مامانت تعریف کردم ،
اونم گیر داده باید همین الان بخوابی و طلاقش بدی



:: بازدید از این مطلب : 63
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : سحر ناز
ت : 30 مرداد 1394
.
http://s5.picofile.com/file/8123636900/155.jpghttp://s5.picofile.com/file/8123636926/2121sa_388x400.jpghttp://s5.picofile.com/file/8123637318/lol_48_.jpghttp://s5.picofile.com/file/8125934642/_www_tafrihestan2_blogfa_com_11_.jpghttp://s5.picofile.com/file/8125934668/_www_tafrihestan2_blogfa_com_19_.jpghttp://s5.picofile.com/file/8125934900/0_652320001359550268_taknaz_ir.jpghttp://s5.picofile.com/file/8125935034/68aaf6ee94dc874ae22d5f3097d00648_430.jpg



:: بازدید از این مطلب : 72
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : سحر ناز
ت : 30 مرداد 1394
.
http://s5.picofile.com/file/8145527868/0_986731001345030159_taknaz_ir.jpg



:: بازدید از این مطلب : 59
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : سحر ناز
ت : 30 مرداد 1394
.
میدونین چی از ۱۰۰تا فحش بدتره؟
۲۰۰ تا فحش.!
والا

------============================---------------------------------==============-----

ﮔﻔﺘﻢ: ﻣﺎﺩﺭ
ﮔﻔﺖ: ﺟﺎﻧﻢ
ﮔﻔﺘﻢ: ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﻡ

ﮔﻔﺖ: ﺑﻪ ﺟﺎﻧﻢ
ﮔﻔﺘﻢ: ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺍﻡ
ﮔﻔﺖ: ﺑﺨﻮﺭ ﺍﺯ ﺳﻬﻢ ﻧﺎﻧﻢ
ﮔﻔﺘﻢ: ﮐﺠﺎ ﺑﺨﻮﺍﺑﻢ
ﮔﻔﺖ: ﺭﻭﯼ ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ
ﮔﻔﺘﻢ: ﻟﯿﻮﺍﻥ ﭼﺎﯼ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﺭﻭﯼ ﻓﺮﺵ .
ﮔﻔﺖ: ﺍﯼ ﺧﺪﺍ ﺫﻟﯿﻠﺖ ﮐﻨﻪ ﺑﯿﺸﻌﻮﺭ ﺍﻻﻍ، ﺑﻤﯿﺮﯼ
ﺭﺍﺣﺖ ﺷﻢ ! :|

 

 



:: بازدید از این مطلب : 77
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : سحر ناز
ت : 30 مرداد 1394
.
یه مرده داشت تلویزیون نگاه میکرد که یهو مرگ میاد سراغش و بهش میگه که باید جونشو بگیره

مرده خواهش میکنه که بره سراغ نفر بعدی و بیخیال اون بشه ولی مرگ قبول نمیکنه و میگه باید

طبق لیستش پیش بره مرده هم قبول میکنه و میگه باشه ولی حداقل بزار برم برات شربت بیارم 

خستگی از تنت در بره !مرده توی شربت دو تا قرص خواب آور قوی میندازهو برای مرگ میبره

  اون هم میخوره و خوابش میبرهمرده هم وقتی مرگ خوابِ اسم خودش رو از توی لیست پاک میکنه

و به نفر آخر منتقل میکنه ، مرگ هم وقتی بلند میشه به مرده میگه : خیلی خوب بود دستت درد نکنه 

حالا که این شربت رو بهم دادی تصمیم گرفتم که بیخیالت بشم و برم از نفر آخر شروع کنم!!

خخخخ

البته ناگفته نمونه اینا همش داستانه و در مورد مرگ و زندگی خداون تصمیم میگیره.

.

.

.

.

 

ﺣﺘﻤﺎ ﺑﺨﻮﻧﯿﺪ؛خخخخ

 

ﺩﺧﺘﺮ ﻭ ﭘﺴﺮﯼ ﻋﺎﺷﻖ ﻫﻢ ﻣﯿﺸﻦ ﻭ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﻥ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ

 

ﮐﻨﻨﺪ ﭘﺪﺭِ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ . ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻪ

 

ﺭﺿﺎﯾﺖ ﭘﺪﺭ ﺭﻭ ﺑﮕﯿﺮﻩ،ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﭘﺴﺮ ﻓﺮﺍﺭ ﮐﻨﻪ ﭘﺪﺭ ﺩﺧﺘﺮ

 

ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺘﻮﺟّﻪِ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﻣﯽ ﺷﻪ ﺑﺎ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝِ ﺍﻭﻧﻬﺎ ﻣﻮﺍﻓﻘﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ ﯾﮏ

 

ﻫﻔﺘﻪ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺭ ﭼﺎﻟﻪ ﺍﯼ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﻪ ﻭ ﺗﻤﻮﻡ ﻟﺒﺎﺳﻬﺎﺵ

 

ﮔﻠﯽ ﻣﯿﺸﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮ ﻣﯿﮕﺮﺩﻩ ﻭ ﻟﺒﺎﺳﺶ ﺭﻭ ﻣﯿﺸﻮﺭﻩ ﻭﻟﯽ ﺑﺎﺯ

 

ﻟﮑّﻪ ﺍﯼ ﺭﻭﯼ ﻟﺒﺎﺳﺶ ﻣﯽ ﻣﻮﻧﻪ ﺷﺐ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺍﯼ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻣﯿﺎﺩ

 

ﻭ ﺍﺯﺵ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺩ ﮐﻪ ﺣﺘﻤﺎ ﺗﺎ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﺍﻭﻥ ﻟﮑّﻪ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺑﺮ ﻃﺮﻑ

 

ﮐﻨﻪ ﻭﻟﯽ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﻮﺍﺏ ﺭﻭ ﻧﺪﯾﺪﻩ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ ! ﺷﺐ ﺑﻌﺪ ﻫﻤﺎﻥ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺑﻪ

 

ﺧﻮﺍﺏِ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻣﯿﺮﻩ ﻭ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ . ﻣﺎﺩﺭِ

 

ﺩﺧﺘﺮ ﻟﺒﺎﺱ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻣﯿﺸﻮﺭﻩ ﻭﻟﯽ ﺍﻭﻥ ﻫﻢ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻪ ﻟﮑﻪ ﺭﻭ ﺑﺮ

 

ﻃﺮﻑ ﮐﻨﻪ . ﻓﺮﺩﺍ ﺷﺐ ﺯﻧﮓِ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺻﺪﺍ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﺩ ﻭ ﺍﻭﻧﻬﺎ ﻣﺘﻮﺟّﻪ

 

ﻣﯿﺸﻦ ﮐﻪ ﻫﻤﻮﻥ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺍﺱ ﮐﻪ ﻣﯿﺎﺩ ﺟﻠﻮ ﻭ ﯾﻪ ﺑﺴﺘﻪ ﺍﯼ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮ

 

ﻣﯿﺪﻩ . ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺗﺮﺳﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻓﺮﺷﺘﻪ

 

ﻣﯿﮕﻪ : ﭘﻮﺩﺭ ﺷﺴﺘﺸﻮﯼ پرسیل ﺑﺎ ﻗﺪﺭﺕ ﺗﻤﯿﺰ ﮐﻨﻨﺪﮔﯽ ﻓراوان لکه هارو از بین میبره و

هیچ ردی از لکه ها باقی نمیمونه "

 

شستشو یعنی پرسیل ...

 



:: بازدید از این مطلب : 50
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : سحر ناز
ت : 30 مرداد 1394
.

سلام دوستان من اومدم با یه پست جدید:

 

[تصویر: a342ez8ezp6j5m2m9mxb.jpg]

 

 

امپراطور یونان به کوروش کبیر گفت:

ما برای شرف می جنگیم،شما برای ثروت 

کوروش گفت:آری هرکس برای نداشته هایش می جنگد.

 

 

دوستان برید روی این وبسایت اسم و فامیلیتون رو بزنید خیلی باحاله ماشین مخصوص به اسمتون رو میاره:

وبسایت



:: بازدید از این مطلب : 64
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : سحر ناز
ت : 30 مرداد 1394
.
خیلی دوس دارم یه اتفاق بزرگ بیفته ومن از فرط تعجب
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
مثل خارجیابگم"اووو....مای گاد
ولی لامصب تو این مواقع همیشه هول میشم داد میزنم :"یا ابرررفرض


:: بازدید از این مطلب : 35
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : سحر ناز
ت : 22 مرداد 1394
.

مردی به استخدام یک شرکت  بزرگ چند ملیتی در آمد.در اولین روز کار خود٬با کافه تریا تماس گرفت و فریاد زد:"یک فنجان قهوه برای من بیاورید."

صدایی از آن طرف پاسخ داد:"شماره داخلی را اشتباه گرفته ای.می دانی تو با کی داری حرف میزنی؟"

کارمند تازه وارد گفت:"نه"

صدای آن طرف گفت:"من مدیر اجرایی شرکت هستم٬احمق!!"

مرد تازه وارد٬با لحنی حق به جانب گفت:"و تو می دانی با کی حرف میزنی٬بیچاره؟"

مدیر اجرایی گفت:"ته"

کارمند تازه وارد گفت:"خوبه"

و سریع گوشی را گذاشت!

 

همه قدرت شما بستگی به این دارد که از این قدرت آگاهی داشته باشید.

چارلز هانل



:: بازدید از این مطلب : 55
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : سحر ناز
ت : 22 مرداد 1394
.

آهنگری بود که پس از گذران جوانی پر شر و شور،تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند. سالها با علاقه کار کرد، اما با تمام پرهیزگاری، در زندگیش چیزی درست به نظر نمی آمد، حتی مشکلاتش مدام بیشتر می شد!


روزی دوستی به دیدنش آمده بود پس از اطلاع از وضعیت دشوارش به او گفت:

“واقعا عجیب است! درست بعد از اینکه تصمیم گرفتی مرد خدا ترسی بشوی، زندگیت بدتر شده. نمی خواهم ایمانت را تضعیف کنم اما با وجود تمام تلاشهایت در مسیر روحانی، هیچ چیز بهتر نشده!”

آهنگر بلافاصله پاسخ نداد. او هم بارها همین فکر را کرده بودو نمی فهمید چه بر سر زندگیش آمده است!

اما نمی خواست سؤال دوستش را بدون پاسخ بگذارد، کمی فکر کرد و ناگهان پاسخی را که می خواست یافت.

این پاسخ آهنگر بود:

در این کارگاه، فولاد خام برایم می آورند که باید از آن شمشیر بسازم. میدانی چه طور این کار را میکنم؟ اول فولاد را به اندازه جهنم حرارت میدهم تا سرخ شود. بعد با بی رحمی، سنگین ترین پتک را بر میدارم و پشت سر هم به آن ضربه میزنم تا اینکه فولاد شکلی را بگیرد که میخواهم. بعد آن را در ظرف آب سرد فرو میکنم، بطوریکه تمام این کارگاه را بخار فرا می گیرد. فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما، ناله میکند و رنج می برد. یک بار کافی نیست، باید این کار را آن قدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست بیابم…

آهنگر لحظه ای سکوت کرد. سپس ادامه داد:

گاهی فولاد نمی تواند تاب این عملیات را بیاورد. حرارت، ضربات پتک و آب سرد باعث ترک خوردنش میشود. میدانم که از این فولاد هرگز شمشیر مناسبی در نخواهد آمد لذا آن را کنار می گذارم.

آهنگر باز مکث کرد و بعد ادامه داد:

می دانم که خدا دارد مرا در آتش رنج فرو می برد. ضربات پتکی را که بر زندگی من وارد کرده پذیرفته ام و گاهی به شدت احساس سرما میکنم، انگار فولادی باشم که از آب دیده شدن رنج می برد. اما تنها چیزی که می خواهم این است:

“خدای من، از کارت دست نکش، تا شکلی که تو میخواهی، به خود بگیرم…
با هر روشی که می پسندی، ادامه بده،هر مدت که لازم است، ادامه بده…اما هرگز مرا به میان فولادهای بی فایده پرتاب نکن!”



:: بازدید از این مطلب : 59
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : سحر ناز
ت : 22 مرداد 1394
.

♥ دختر ♥ یعنی یه عالمه احساس. . . 

♥ دختر ♥ یعنی گرمی بخش خونه . . . 

♥ دختر ♥ یعنی دنیای رنگی رنگی . . . 

                  ♥ دختر ♥ یعنی خوشحال شدن با یه شاخه گل . . . .

♥دختر ♥ یعنی لبخند دلنشین خدا . . . 

♥دختر ♥یعنی حوا برای کسی که آدمه

♥دختر ♥یعنی یه دنیــا احساس قشنگ



:: بازدید از این مطلب : 63
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : سحر ناز
ت : 22 مرداد 1394
.

از یک نگاه تو رنگم پریده است، قربان آن شوم که تو را آفریده است

عزیزم تولدت مبارک

 

دوستای گل فردا تولد دوست گلم نسیم جونه و من براش یه تولد کوچولو گرفتم

 نسیم عزیزم تولدت رو بهت تبریک میگم ایشالله که1000000ساله بشی 

 آرزو میکنم توی زندگیت موفق باشی و به تمام آرزو های قشنگت برسی 

 

 

راستی اینم کادوی نسـیـم

برای دـــیدن کــادو ایــــنجـــا کلیـــک کنیــــد

 



:: بازدید از این مطلب : 57
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : سحر ناز
ت : 22 مرداد 1394
.

هر کس خدا را کشف کرد کشفش فاش نمی شود...

 

(اهورا...)



:: برچسب‌ها: خدا , کشف , اهورا ,
:: بازدید از این مطلب : 55
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : سحر ناز
ت : 19 مرداد 1394
.

در این دنیا فرشته های زیادی به عذاب انسان بودن محکوم اند...

 

(اهورا...)



:: برچسب‌ها: دنیا , فرشته , انسان , عذاب , محکوم ,
:: بازدید از این مطلب : 62
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : سحر ناز
ت : 19 مرداد 1394
.

 



:: برچسب‌ها: اثر تاریخی , معروفترین , اثر تاریخی دستی ,
:: بازدید از این مطلب : 54
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : سحر ناز
ت : 19 مرداد 1394
.

با ترس هایتان طرح دوستی بریزید



:: بازدید از این مطلب : 68
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : سحر ناز
ت : 19 مرداد 1394
.

هستی و نیستی همزاد همند



:: بازدید از این مطلب : 58
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : سحر ناز
ت : 19 مرداد 1394
.
 



:: بازدید از این مطلب : 73
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : سحر ناز
ت : 19 مرداد 1394
.

شب و گاه بدگناهی شب و ذکر و صد دعایی

شب و چرده بر گناهی چه نیاز بر نماز است؟

متبارک است و رحمن چه نمازیّ و نیازی؟

شب و کوی در سیاهی ز کجا عسس شناسد

که پیاده زاهدی هست نه که دزد روسیاهی

شب و رنگ و گام رنگی به شمارگان در آمد

که ز رنگهای نقاش نشود نهان معانی

 شب ما چو دیشب است و بمپرس راه خانه

که نه بار اول و بندانم و ندانی

غم عشق و بی نوایی که به چند ماه و سال است

بربوده عقلم از سر که به روز روشنایی!

تو زمن شبانه و مست جهت از سرای پرسی؟

 که به روز هم ندانم ز خودم سرای و نامی

به مبارکی یک امشب ز نقاب چهره  بندی

 به کنار کش که آمد سحر و دو صد گدایی

    محمد رضا فخر          



:: بازدید از این مطلب : 80
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : سحر ناز
ت : 19 مرداد 1394
.



:: بازدید از این مطلب : 64
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : سحر ناز
ت : 19 مرداد 1394
.

  با پوزش . ..تصییح شعر یالا:

 

شب پرده پرده...

که نه بار اول است و....



:: برچسب‌ها: پوزش , شعر , پرده ,
:: بازدید از این مطلب : 64
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : سحر ناز
ت : 19 مرداد 1394
.
پريا گفت ديگه نبايد گريه كنى . حتى وقتى تنهايى . 

+ بَد ، بَده 

+ خودم ميدونم كه همش ميگذره ولى اون موقع كه با خودم درگيرم فك ميكنم كه هيچ وخ خوب نميشم و اين بيشتر اذيتم ميكنه .

+ بعد دو سال دلم استخر ميخواد :| 



:: بازدید از این مطلب : 77
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : سحر ناز
ت : 6 مرداد 1394
.
نصفه شب چايى خوردن هم يجور خود آزاريه 



:: بازدید از این مطلب : 81
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : سحر ناز
ت : 6 مرداد 1394
.
اينقدر ميخوابم سردرد گرفتم ...

كُلى برنامه ريخته بودم واسه تابستون ولى از همون اولشم مطمئن بودم كه هيچ كدومشو انجام نميدم و انجام ندادم ... 



:: بازدید از این مطلب : 57
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : سحر ناز
ت : 6 مرداد 1394
.

هر چند كه گريه داشت حال و روزم 

از شدت اضطراب ميخنديدم 



:: بازدید از این مطلب : 72
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : سحر ناز
ت : 6 مرداد 1394
.
فلسفه ى اين دندون عقل چيه ؟ 

چرا تعداد دندوناي يه آدم بالغ ٣٢ تاست ، واسه من اندازه هشت تا دندون جا كم داره ؟ 

هنوز در نيومده زده دندون تختمو كج كرده كثافت ...

با زحمت صاف شده بود ...



:: بازدید از این مطلب : 68
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : سحر ناز
ت : 6 مرداد 1394
.
كتاب جنايى ميخونم  ... از خاله ندام به ارث رسيده ... 

يكيش بود از ويدميلر به قيمت ٢٨٠ تومان ... 

در كل همشون زير هزاره قيمتشون ... 



:: بازدید از این مطلب : 68
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : سحر ناز
ت : 6 مرداد 1394
.
امشب ازون شباست كه دلم ميخواد يه تفنگ بردارم خالى كنم تو مخم ... 

خيلي بده كه نميدونم سه چهار ساعت ديگه چه حالي دارم :|



:: بازدید از این مطلب : 64
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : سحر ناز
ت : 6 مرداد 1394
.


:: بازدید از این مطلب : 27
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : سحر ناز
ت : 6 مرداد 1394
.
واژه هایم دل و دماغ شاعرانه شدن ندارند....هی مرد‏!‏‏!‏‏!من تو را دلتنگممممممم................

:: بازدید از این مطلب : 60
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : سحر ناز
ت : 6 مرداد 1394
.
" قله قاف‎" ‎ ...قلب دختری بود که سخت فاتح آن شدی..... و حالا من.... سقوط کردم در دره ای که فقط صدای تنهایی انعکاس فریاد های من است.....

:: بازدید از این مطلب : 33
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : سحر ناز
ت : 6 مرداد 1394
.
دوباره حال و هوای خداحافطی...من محکومم به نبودن ها

:: بازدید از این مطلب : 47
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : سحر ناز
ت : 6 مرداد 1394
.
ﺭﻭﺯﻫﺎﯾـــﯽ ﻫﻢ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩﺷﺎﻥ ﺑﺎ ﻫﯿﭻ ﮐﺴﯽﺳﺨﻦ ﮔﻔﺖ ،ﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺭﺍﺯﯼ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﯾﺎ ﺭﻓﯿﻘﯽ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﻭﻓﻬﻤﯿﺪﻥﺷﺎﻥﺍﺯ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾــﯽ ﻣﯽﮔﻮﯾــﻢ ﮐﻪ ﻧﻤــﯽﺩﺍﻧﯽ ﺩﺭﺩﺕ ﭼﯿﺴﺖ !ﺍﻣــﺎ ﺑﯽﻗــﺮﺍﺭﯼ ﺍﻣـــﺎﻧﺖ ﻧﻤﯽﺩﻫﺪ ،ﺭﻭﺯﻫﺎﯾــﯽ ﮐﻪ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﺍﻧﮑــﺎﺭ ﻭ ﺍﺑﻬــﺎﻡ ﺍﻧﺪﺭﻭﺯﻫﺎﯾــﯽ ﮐﻪ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺟﻤﻊ ﮔـﺮﯾـﺰﺍﻧــﯽﻫﻢ ﺗﻨﻬــﺎﻳﻲ ﺁﺯﺍﺭﺕ ﻣﯽﺩﻫـﺪ .ﺭﻭﺯﻫﺎﯾــﯽ ﮐﻪ ﻧﻤﯽﺷــﻮﺩ ﺑﻪ ﺳﺎﺩﮔــﯽ ﺍﺯ ﮐﻨــﺎﺭﺷــﺎﻥﮔــﺬﺷﺖ !ﺍﻧﮕــﺎﺭ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﮔﺬﺷﺘــﻪ ﯾﺎ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺍﻧــﺪﻭ ﺑﻪ ﺧﻄﺎ ﺩﺭ ﺍﻣــﺮﻭﺯ ِ ﺗﻮ ﻧــﺎﺯﻝ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ !ﻓﻘـﻂ ﺑــﺎﯾــﺪ ﺟﺎﯾــﯽ ﻧﺸﺎﻧــﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﻬــﺎ ﮔــﺬﺍﺷﺖ ،ﻣﺜــﻼ ﭼﻨــﺪ ﻋـﻼﻣﺖ ِ ﺳــﻮﺍﻝ، ﮔﻮﺷــﻪ ﯼ ﺗﻘﻮﯾـــﻢ -ﻭ ﻟﺤﻈــﻪ ﺷﻤﺎﺭﯼ ﮐــﺮﺩ ﺑــﺮﺍﯼ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪﻥﺷﺎﻥ ....

:: بازدید از این مطلب : 57
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : سحر ناز
ت : 6 مرداد 1394
.
قصه ی من و تو حکایت ناتمام هاست...حکایت سه نقطه های بی ادامه...حکایت پایان هایی که هنوز غرق در آغاز اند....حکایت معجزه ای که در نیمه ی راه ...به آسمان برگشت..قصه ی متفاوتی است !!!من و تو عشق را با پایان هم آغاز خواهیم کرد..‏!‏

:: بازدید از این مطلب : 50
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : سحر ناز
ت : 6 مرداد 1394
.
تو آرام و آهسته از من دور می شوی...‏!‏ و من کاسه ی آبی هستم که پشت سرت مدام می بارم...

:: بازدید از این مطلب : 63
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : سحر ناز
ت : 6 مرداد 1394
.
ﺩﻟﺖ که ﻣﯽ ﮔـﯿﺮﺩ …ﺩﺭ ﻟﺤﻈﻪ ﻫـﺎﯾـﯽ ﮐﻪ ﺛـﺎﻧـﯿـﻪ ﻫـﺎ… ﻣـﯿـﺦ ﻣـﯽ ﮐـﻮﺑـﻨـﺪ ﺩﺭ ﺳـﺮﺕ! ﺍﺷـﮏ ﻫـﺎﯾـﯽ ﻫـﺴـﺘـﻨـﺪ… ﮐـﻪ ﺩﺭ ﻋـﯿـﻦ ﺳـﺎﺩﮔـﯽ.. ﯾـﮏ ﺩﻓـﻌـﻪ… ﻋﺠﯿﺐ ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﺁﺭﺍﻡ ﻣﯽ ﮐﻨـﻨـﺪ !ﻭ ﭼـﻪ ﺩﺭﺩﯼ ﺩﺍﺭﺩ ﻭﻗـﺘـﯽ … ﻋـﺎﺩﺕ ﻣﯽﮐﻨـﯽ ﺑـﻪ ﻃﻌﻢ ﺷـﻮﺭِ ﺍﯾـﻦ ﺁﺭﺍﻣـﺶ

:: بازدید از این مطلب : 51
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : سحر ناز
ت : 6 مرداد 1394
.
ترسیده ام... شبیه دختری در شب حکومت نظامی... که در خیابان های شهر به دنبال خاطراتش راه افتاده است... فقط منتظر یک شلیکم.. تا به آغوشت پناهنده شوم... 

:: بازدید از این مطلب : 61
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : سحر ناز
ت : 6 مرداد 1394
.
حالم شبیه آدمی است که گم شده اش خیال آمدن ندارد.. ."هاچ" به دنبال مادرت نگرد.. .اینجا پایان قصه هایش خوش نیست!!!

:: بازدید از این مطلب : 60
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : سحر ناز
ت : 6 مرداد 1394
.

نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
مطالب پربازدید
چت باکس
تبادل لینک هوشمند
پشتیبانی